سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
خاطرات کودکی من
خاطرات کودکی من
امیدوارم لحظات خوبی در این سایت داشته باشید .....

کاربر مهمان، خوش آمدید!



درباره :امیرحسین[11]
این خاطرات کودکی منه از زبون مامانم!تا بعدا که من بزرگ میشم واینترنتی هم هنوز درکار بودو دنیاهم تموم نشده بود، برام بخونه!من حال کنم!
پروفایل مدیر :

تیر 1389 [2]
مرداد 89 [3]
شهریور 89 [2]
مهر 89

سیب خیال
کشکول
همنشین
«نجوای شبانه»
دکتر علی حاجی ستوده
محمد قدرتی MOHAMMAD GHODRATI
وبلاگ عقل وعاقل شمارادعوت میکند(بخوانیدوبحث کنیدانگاه قبول کنید)
نگاه منتظر(عبد منیب)
نامه ای در راه عشق
یه دخترشاد
خورشید آل یاسین
یادداشتها و برداشتها
از فرش تا عرش
عاشق آسمونی
وباگی خالی از خنده
هامون و تفتان
تاریخ مصرف یا بهتره بگم تاریخ بی مصرف
کیمیا
دفترهای سبز
من الغریب الی الحبیب
صل الله علی الباکین علی الحسین
در پناه آسمون
مهر بر لب زده
ESPERANCE
اینم از حرف دل من ("بی تو بهتر")
دوازدهمین سوار سرنوشت
الله ابهی
.: شهر عشق :.
علی دایی
یالان دنیا
*ایستگـــــــــــــــــــــــــــاه انـــــــــــــــــــــرژی*
لبخند خدا
توشه آخرت
اصل 110، اصل ولایت فقیه (ولایت نیوز)
سرود عرش
پسرمامان
پسر مامان
فقط خدا
پنجره ای رو به خاطرات...
افکارسادات افغانستان
سرزمین جالب و دیدنی...!!!
روان شناسی کودک
عصر احتمال
حلقه به گوش
قرارگاه تاکتیکی 133 قمربنی هاشم علیه السلام
قرآن معجزه ای جاوید
عصراحتمال!
صندلی داغ پارسی بلاگ
مجله شهرزاد
انتشارات قدیانی
دفترهای سبز
حب العباس
شادی(زمزمه های دلتنگی)





بازدید امروز: 0
بازدید دیروز: 4
کل بازدیدها: 3624




نوشته شده توسط امیرحسیندر تاریخ جمعه 13/8/90


وقتی که ما می خوابیم بابای من بیداره..ما خواب خوب می بینیم ..اون دنبال شکاره..
3ماه که بابامو تو رویاهام می بینم..وقتی میاد به خونه، میرم پیشش می شینم..
بهش می گم بابا جون، بابای خوب و نازم..دوست دارم همیشه، به تو خیلی می نازم..
بابای من دلیره، قویه، مثل شیره..بازو داره این هوا..با من کُشتی می گیره..
با دستای کوچولوم صورتشو می گیرم..می خندمو می خنده یهو گازش می گیرم..
بیدار می شم می بینم، بابام کنار من نیست..دلم یهو می گیره..چکار کنم..بابام نیست..

تولدت مبارک بابای خوبم..امیدوارم هرجا که هستی سالمو سلامت باشی..زود برگرد..
فرزنددل تنگت..امیرحسین..



کلمات کلیدی :
نظرات ()





نوشته شده توسط امیرحسیندر تاریخ پنج شنبه 19/12/89

به نام خدا

این چند روز با ذوق و شوق به پارسی بلاگ سر میزدم تا با دیدن پیامهای دوستان خوشحال و ذوق زده بشم،
شاید بازم لطف دوستان انگیزه نوشتنو در من زیاد کنه،
اما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دریغ و صد دریغ ،
بغیر از خاله «ساقی رضوان» که واقعا ازش ممنونم هیچ کدوم از دوستان یادم نکردن!
من به این شعر اعتقادی ندارم اما الان وصف حال منه:

« از دل برود، هر انکه از دیده برفت »

فقط خواستم درددلی کرده باشم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خاطرمان باشد به یاد هم باشیم، شاید سالها بعد در گذر جاده های بی تفاوتی،
از کنار هم بگذریم و بگوییم:
ان غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
التماس دعا
تابعد...............................



کلمات کلیدی :
نظرات ()





نوشته شده توسط امیرحسیندر تاریخ شنبه 14/12/89

کادوی تولد فینگیلی، گوششو ببینین!!!!!!! کار امیرحسینه.................


 


به نام خدا
تقدیر، نه در رمل نه در کاسه چینی ست!؟
اینده ما دورتر از ایینه بینی ست
ما هر چه دویدیم، به جایی نرسیدیم

ای باد! سرانجام تو هم گوشه نشینی ست
.
...........
.
............
سلاممممممممممممممممممممممممممم
بعد از یک دوره طولانی دوری از اینترنت و پارسی بلاگ ما اومدیم..........
بازم سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
به اندازه تمام روزای نبودن با دوستان عزیزمممممممم.......
وای چی بگم از خاطرات امیرحسین کوچولو که اینقدر خاطره هاش تلمبار شده

که نمیدونم کدومو تعریف کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
فقط باید بگم :


ما گشته ایم ، نیست، تو هم جستجو مکن
ان روزها گذشت، دگر ارزو مکن
دیگر سراغ خاطره های مرا مگیر

خاکستر گداخته را زیر و رو مکن
.......
............

داشتم می گفتم این مدت دور بودیم از تکنولوژی و وب گردی و......
تا اینکه گذرمون افتاد خونه دایی حمید و اینترنت پرسرعت و یه دنیا حرفای ناگفته.....
خلاصه، جونم بگه براتون سه شنبه (تبلود) یعنی تولد گل پسرمون بود.
قرار بود بابایی مرخصی بگیره بریم پیش مامان جون و بابا جون و عزیز وعمو محمد و.......
مثل پارسال جشن بگیریم،
اما خوب، به دلایل کاری بابایی نتونست مرخصی بگیره، اما عوضش،
جای همتون خالی،
دوشنبه شب بابایی وقتی از اداره اومد، من و قندعسلو واقعا هیجان زده کرد.....
یک کیک کوچولو و شمع موزیکال گرفته بود، کیکو گذاشتیم داخل یخچال ومن و بابایی و فینگیل مامانی رفتیم
بیرون برای خرید کادو......
اگه بخوام همه رو تعریف کنم خیلی طولانی میشه، پس خلاصه میگم واستون،
کادوی مورد نظرو که یه سه چرخه بود خریداری کردیمو برگشتیم خونه،
امیرحسین چقدر خوشحال بود بماند،اما این همه ماجرا نبود تازه ازاین ببعد شروع میشه!!!!!!!!!!
بازم یه سورپزیز دیگه،
بابایی شام مفصلیم برامون گرفته بود
ساعت 12:30 نیمه شب تازه یه جشن کوچیک سه نفره گرفتیم  و بعد عکس و شام و...........
این چند روز به لطف خدا با خوبی و خوشی  گذشت تا اینکه ،،،،،،،،،،،،
پنج شنبه بعدازظهر تصمیم گرفتیم بیایم قم پیش دایی حمید و سری بهش بزنیم.
دیگه تا رفتیم فروشگاه و یسری مایحتاج خوراکی ضروری برای دایی خرید کردیم ،امیرحسین و کیک و کادو و شام و.............کادوی تولد...............کیک تولد فینگیلی، گوشه کیک رو ببینین!!!!دسته گل امیرحسینه..............یه کم دیر شد.
تصمیم گرفتیم حالا که داریم میریم ،سر راه کیک و شمع و پمپ شادیم بگیریم و ببریم دور همی باهم بخوریم.
حدودا ساعت 12 شب رسیدیم، شام خوردیم و وسایلو جابجا کردیمو بعدم خوابیدیم.


موقع بیدار شدنمونم بماند.................
دیگه  صبحونه و.............
بابا جون و مامان جون هم با کلی ماجرا !!!!!!! دیگه ساعت تقریبا 4 بعدازظهر رسیدنو ناهار خوردیمو استراحت و.......
خاله ها و دایی علی و خانمشم دعوت کردیم تشریف بیارن دورهم باشیم و .......
وقتی همه امدن یه جشن کوچولوی دیگه برای وروجکمون گرفتیم.
جای همگی خالی، خیلی خوش گذشت..............
امیرحسین کلی از شلوغی دوروبرش شاد بود و ذوق میکرد.
کلی کادو گرفت و عکس انداختیم و کلی خندیدیم بابت چی بماند؟!؟!
خلاصه کلی شرمنده شدیم،دست همگی درد نکنه.
اخر شبم همه رفتن و من وجیگر مامانی موندیم قم وبابایی بخاطر اداره برگشت.


این بود قصه تولد پرماجرای قندعسل..............


راستی یادم رفت از تمام عزیزانی که پیام تبریک برای کوچولوی ما فرستادن چه از طریق تلفن، پیام کوتاه، کامنت
و حضوری و..........کمال تشکرو داریم.


ممنون از همتون، دوستتون داریم.
"بابایی و مامانِ و فینگیلی"


بالا رفتیم ماست بود، قصه  ما راست بود

اخیش بالاخره تونستم بنویسم.........
دیگه داشتم فراموش میشدم!!!!!!!!!!!!!!!!!
 


اینکه «مردم» نشناسند تورا غربت نیست
غربت ان است که «یاران» ببرندت از یاد



....................................................................................................................................................................................
تابعد.............
التماس دعا......


 


        



کلمات کلیدی :
نظرات ()




مطالب پیشین



Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by http://koodakiam.ParsiBlog.com
Design By : wWw.Theme-Designer.Com

Lilypie Second Birthday tickers